تبليغاتX
بی سر و ته
دیروز برای کنترل رماتیسم رفتم پیش دکترم همه چیز خوب بود اما:

هفته ای یک بار باید ۹ تا قرص رو یک باره بخورم و این قرص حالم رو بد میکنه و تا آخر شب گلاب به روتون حالت تهوع دارم .دیروز به دکتر گفتم نمیشه این قرص رو برام عوض کنی و به جاش یه نوع دیگه بدی که حالت تهوع نگیرم و برام هم سخته یهو در آن واحد ۹تا قرص بخورم .گفت چرا راهی دیگه هست و اونم آمپوله گفتم خوب چه بهتره پس لطفا همون آمپول گفت باید از منشی وقت بگیری تا خانمی بهت طرز زدن این آمپول رو یاد بده گفتم مگه خودم باید بزنم گفت آره دیگه پس کی .تو دلم گفت گاوت زایید افسانه خانوم تا حالا دو هفته ای یه بار باید خودت رو آمپول میزدی و حالا یه آمپول دیگه هم اضافه شد .

حالا دوشنبه قراره برم واسه یاد گیری آمپول به خود زدن اونم چه کسی .کسی که اونقدر از آمپول میترسید .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 16:55  توسط افسانه   | 

این آهنگ رو من بار اول به انگلیسی و با صدای Nancy Sinatra شنیدم و البته این ترانه رو صدف به من شناسوند و خیلی دوستش دارم و از وقتی اومدم اینجا بعضی اوقات که دلم میگیره و یاد قدیمها میکنم به این آهنگ گوش میدم تا چند روز پیش که آهنگ رو با صدای  Sheila خواننده فرانسوی شنیدم که این آهنگ رو برام دو چندان قشنگ تر کرد .با خودم گفتم بزارمش تو وبلاگم که دوستام هم بشنون و ازش لذت ببرن .امیدوارم که شما هم مثل من ازش خوشتون بیاد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 22:14  توسط افسانه   | 

دیروز حالم خوب نبود به مسعود میگم اگه من بمیرم تو چیکار میکنی ؟ میگه خوب خیلی اذیت میشم دنیا برام تیره و تار میشه .بهش میگم چاخان نکن میگه اگه باور نمیکنی یه بار امتحان کن
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 13:54  توسط افسانه   |