تبليغاتX
بی سر و ته
 جمعه و شنبه و یکشنبه هفته پیش تو هلند و در شهر Rotterdam فستیوال فیلم ایران بود و ما فقط موفق به دیدن یکی از فیلمها شدیم  به آهستگی

سالنی که توش فیلم رو نمایش دادن یه سالن خیلی کوچیک بود تقریبا اندازه کوچکترین سالن سینما عصر جدید .نیمی از تماشگران رو ما ایرانیها و نیم دیگرو هلندی تشکیل داده بود .

فیلم به زبان اصلی و با زیرنویس انگلیسی بود و برای منی که اولین بار بود یه فیلم ایرانی رو در هلند میدیدم خیلی خیلی جالب بود .دلم میخواست وقت داشتم تمام فیلمها رو میرفتم ولی خوب آدم وقتی یه پسرک کوچولو داره بعضی خواسته ها براش امکان پذیر نیست .

به نظر من فیلمی خیلی جالبی اومد از این نظر که اومده بود واقعیتها رو نشون داده بود .  بازي محمدرضا فروتن هم عالي بود. فقط اي كاش براي انتخاب نقش اول زن فيلم يك مقدار بيشتر دقت مي كردن 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 21:50  توسط افسانه   | 

دیشب خواب ایمان رو دیدم یادم نیست چی خواب دیدم ولی چهره قشنگ ایمان رو به خوبی و به وضوح یادمه .زنگ زدم به مامان گفتم مامان امروز از طرف من برای ایمان خرما بگیر بده مردم که براش فاتحه بخونن .تنها کاری که از دستم بر میومد خودم هم عکس بابام و داداشم و ایمان رو گذاشتم توی پنجره و یکی یه شمع به یادشون روشن کردم هر سه رو با هم و کنار هم الان رفتم سراغ شمعها با تعجب دیدم شمعی که برای بابام و داداشم گذاشته بودم تموم شده و خاموش شده ولی شمعی که برای ایمان گذاشتم هنوز روشنه

سیاوش قمیشی خواننده مورد علاقش بود .یادش بخیر وقتی میومد اراک با هم تا صبح مینشستیم سیاوش گوش میکردیم و ورق بازی میکردیم و حرفهایی برای هم میزدیم که برای هیچ کس نمیگفتیم .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 22:54  توسط افسانه   | 

بعد از اینکه یه بار آمپول رو زدم تا چند روز حالم بد بود به بیمارستان زنگ زدم و گفتم من فکر میکنم بهتره که قرص رو استفاده کنم با قرصها من یه روز حالم بد بود و حالا با گرفتن آمپول سه روز حالم خراب بوده خانومی که آمپول رو برای من زده بود بهم گفت باید با دکترت صحبت کنی .با دکترم که تماس گرفتم اون گفت یه بار دیگه باید بزنی که ما مطمئن بشیم که این مشکل رو آمپول برات ایجاد کرده .من بهش اطمینان دادم ولی وقتی مرغ یه پا داره یه پا داره دیگه

حوصله اینکه یه بار دیگه با بیمارستان قرار بزارم و برم اونجا و زیر نظر اونها آمپول بزنم رو نداشتم پس امشب خودم دست به کار شدم .مقدمات رو روی میز چیدم البته بگم که این سرنگ همه چیزش آماده هست یعنی احتیاج نیست که مایع رو داخل سرنگ کنیم و هواش رو بکشیم

مسعود رو صدا کردم چون گفته بودن همیشه خوبه یه نفر کنارت باشه .جاش رو هم انتخاب کردم ران سمت چپ .الکل زدم و حالا کی جرات داشت این سرنگ رو فرو کنه تمام بدنم یخ کرده بود (با اینکه دو هفته ای یکبار یه نوع دیگه آمپول میزنم ولی این برام خیلی سخت بود) دیگه گریم گرفته بود تا جایی که مسعود گفت ولش کن زنگ میزنم به دکتر میگم نمیتونه گفتم نه من باید اینو بزنم نباید جا بزنم و سوزن رو فرو کردم و خوب بالاخره انجام شد و حالا امیدوارم که حالم مثل دفعه قبل بد نشه .ولی یه چیزی که برام جالب بود این بود که آمپولی رو که بیمارستان برام زدن باهاش کلی اذیت شدم منظورم اینکه که زمانی که آمپول رو فرو کرد تا زمانی که تمام شد درد داشتم ولی امشب اصلا احساس نکردم که آمپول زدم  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 23:35  توسط افسانه   | 

وقتی که تقریبا هشت یا نه سالم بود شاید هم کمتر این سرود رو خیلی تو خونه میشنیدم اون موقع زیاد حالیم نبود منظورش چیه ولی دوستش داشتم چون برادرها و خواهرم زیاد گوشش میدادن  علاقه من به این سرود به حدی شد که شعرش رو حفظ کردم  و با همون ریتم میخوندم  ولی اون زمان میدونستم که این شعر یه شعر ممنوعه هستش .چند روز پیش یه لینک پیدا کردم از این آهنگ که به صورت کلیپ شده گفتم شما هم اینو ببینین من که هنوزم که هنوزه از شنیدن این سرود خسته نمیشم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 12:5  توسط افسانه   | 

جلو خونه ما یه درخت بلوط هست که هم خوشگله هم شده باعث دردسر ما .البته خوشگلیش زمان کوتاهیه و دردسرش از آخرای تابستون شروع میشه و تا نیمه های زمستون ادامه داره .هر چقدر که جلو در خونه رو تمیز کنیم به دقیقه نکشیده باز پر از برگ میشه و البته بلوط هم کلی ازش می افته که هواداراش هم بچه ها هستن که میان جمع میکنن و میبرن مدرسه باهاش کاردستی درست میکنن .یکی از این بچه ها اومد و کلی بلوط جمع کرد و چند روز بعد با یه کاردستی اومد و بعنوان تشکر اونو به من داد

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 12:59  توسط افسانه   | 

دو هفته پیش برای ما مهمون اومده بود جاتون خالی خوش گذشت و این مهمونهای ما باعث شدن که ما هم برای اولین بار سوار قایق بشیم و روی کانالهای آمستردام بچرخیم و این بار آمستردام رو از یه زاویه دیگه ببینیم که به من یکی که خیلی حال داد .کلی هم عکس گرفتم که چند تا رو برای شما هم میزارم که ببینید

و عکس آخر هم خونه شهردار آمستردام هست

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 20:43  توسط افسانه   |