تبليغاتX
بی سر و ته
روز دوشنبه هفتم سپتامبر تا یکشنبه دوازده سپتامبر زمانی هست که افراد عضو گروه جمع آوری کمکهای مالی مردم به سازمان سرطان شناسی  با صندوقایی که همین سازمان بهشون میده و براشون مشخص میکنن که از چه مناطقی کمکهای مالی رو جمع آوری کنن بود و من هم ازشون خواسته بودم که بهشون کمک کنم سه خیابون اطراف خونه خودمون قرعه من شده بود وسه شب ساعت هفت و نیم میرفتم و حدود نیم ساعتی بیرون بودم و برمیگشتم .و خدا رو شکر صندوقی که بهم داده بودن کلی سنگین شد .

چند سال پیش  وقتی که دوران نقاهت بعد از عمل رو داشتم هم یک بار این کار رو کرده بودم و با عصا به در خونه مردم رفته بودم و مردم خیلی کمک کرده بودن که من فکر میکردم شاید به دلیل این بوده که با عصا رفتم ولی اینبار دیدم که نه مردم خیلی علاقه مند هستن که کمک کنند .

تنها از دو نفر بود که جواب منفی گرفتم .در خونه کسایی رفتم که بارها شده بود با هم احوال پرسی کرده بودیم ولی نمیدونستم خونشون کجاست و وقتی رفتم در خونشون رو زدم باهاشون روبرو شدم .یکی از این افراد آقایی هست تقریبا شصت ساله که دو تا سگ و یه گربه داره وقتی ازش خواستم کمک کنه با خوشرویی بیست یورو داد و بعد هم حدود ده دقیقه ای با هم در باب سگش گه خیلی مهربون و ملوس بود صحبت کردیم بعد که خواستم زنگ همسایه بغل دستیش رو بزنم گفت زنگ نزن این هیچ وقت در رو به روی کسی باز نمیکنه نگاه کردم دیدم سه تا تابلو Welkom جلو در خونش هست نگاهی به آقا کردم گفت آره من هم تعجب میکنم که چرا این تابلوها رو جلوی در خونش گذاشته اما در رو به روی کسی باز نمیکنه .

یکی دیگه از این افراد آقایی هست اونم حدود شصت سال که همیشه با نوه خوشگلش میدیدیمش .اون هم گفت حتما که کمک میکنم ماهفته گذشته شاهد مرگ یکی از همسایه هامون بودیم که چند وقتی بود که سرطان گرفته بود.

در کل از این که یه همچین کاری کردم خیلی از خودم خوشحال هستم و امیدوارم که بتونم سالها این کار رو ادامه بدم .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 6:29  توسط افسانه   | 

رفته بودیم بیمارستان منتظر تا نوبتمون بشه داشت مجله ای که مخصوص آقایون بود رو ورق میزد گفت اصلا سوژه ندارن گفتم شماها خودتون یه دنیا سوژه هستید دیگه نیاز به سوژه نیست

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 23:16  توسط افسانه   |