<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>بی سر و ته </title>
<link>http://afsaneh1973.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 13 Sep 2009 05:28:33 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>http://afsaneh1973.blogfa.com/post-57.aspx</link>
<description>روز دوشنبه هفتم سپتامبر تا یکشنبه دوازده سپتامبر زمانی هست که افراد عضو گروه جمع آوری کمکهای مالی مردم به سازمان سرطان شناسی  با صندوقایی که همین سازمان بهشون میده و براشون مشخص میکنن که از چه مناطقی کمکهای مالی رو جمع آوری کنن بود و من هم ازشون خواسته بودم که بهشون کمک کنم سه خیابون اطراف خونه خودمون قرعه من شده بود وسه شب ساعت هفت و نیم میرفتم و حدود نیم ساعتی بیرون بودم و برمیگشتم .و خدا رو شکر صندوقی که بهم داده بودن کلی سنگین شد . 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چند سال پیش  وقتی که دوران نقاهت بعد از عمل رو داشتم هم یک بار این کار رو کرده بودم و با عصا به در خونه مردم رفته بودم و مردم خیلی کمک کرده بودن که من فکر میکردم شاید به دلیل این بوده که با عصا رفتم ولی اینبار دیدم که نه مردم خیلی علاقه مند هستن که کمک کنند .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تنها از دو نفر بود که جواب منفی گرفتم .در خونه کسایی رفتم که بارها شده بود با هم احوال پرسی کرده بودیم ولی نمیدونستم خونشون کجاست و وقتی رفتم در خونشون رو زدم باهاشون روبرو شدم .یکی از این افراد آقایی هست تقریبا شصت ساله که دو تا سگ و یه گربه داره وقتی ازش خواستم کمک کنه با خوشرویی بیست یورو داد و بعد هم حدود ده دقیقه ای با هم در باب سگش گه خیلی مهربون و ملوس بود صحبت کردیم بعد که خواستم زنگ همسایه بغل دستیش رو بزنم گفت زنگ نزن این هیچ وقت در رو به روی کسی باز نمیکنه نگاه کردم دیدم سه تا تابلو Welkom جلو در خونش هست نگاهی به آقا کردم گفت آره من هم تعجب میکنم که چرا این تابلوها رو جلوی در خونش گذاشته اما در رو به روی کسی باز نمیکنه .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یکی دیگه از این افراد آقایی هست اونم حدود شصت سال که همیشه با نوه خوشگلش میدیدیمش .اون هم گفت حتما که کمک میکنم ماهفته گذشته شاهد مرگ یکی از همسایه هامون بودیم که چند وقتی بود که سرطان گرفته بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در کل از این که یه همچین کاری کردم خیلی از خودم خوشحال هستم و امیدوارم که بتونم سالها این کار رو ادامه بدم .&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 13 Sep 2009 05:28:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=afsaneh1973&amp;postid=57</comments>
<dc:creator>afsaneh1973</dc:creator>
<guid>http://afsaneh1973.blogfa.com/post-57.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://afsaneh1973.blogfa.com/post-56.aspx</link>
<description>رفته بودیم بیمارستان منتظر تا نوبتمون بشه داشت مجله ای که مخصوص آقایون بود رو ورق میزد گفت اصلا سوژه ندارن گفتم شماها خودتون یه دنیا سوژه هستید دیگه نیاز به سوژه نیست 
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://verjaardag.zappelin.nl/&quot; target=_blank&gt;&lt;/A&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 04 Sep 2009 22:15:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=afsaneh1973&amp;postid=56</comments>
<dc:creator>afsaneh1973</dc:creator>
<guid>http://afsaneh1973.blogfa.com/post-56.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://afsaneh1973.blogfa.com/post-55.aspx</link>
<description>کابوس به این میگن &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دیشب خواب دیدم زن الف ن هستم وای که داشتم سکته میکردم بعد فهمیده بود من ازش متنفرم میگفت من میدونم چون مامانت از من بدش میاد تو هم از من بدت میاد .وای که چقدر خوب شد دنی از خواب بیدارم کرد وگرنه آخر و عاقبتش به کجا ختم میشد خدا میدونه &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 16 Aug 2009 17:54:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=afsaneh1973&amp;postid=55</comments>
<dc:creator>afsaneh1973</dc:creator>
<guid>http://afsaneh1973.blogfa.com/post-55.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://afsaneh1973.blogfa.com/post-54.aspx</link>
<description>امشب خیلی هوس این آهنگ رو کرده بودم  &lt;A href=&quot;http://www.semital.com/g.htm?id=19459&quot; target=_blank&gt;گل همراه نسیم &lt;/A&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یادش گرامی که با صداش چه خاطره هایی داریم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i30.tinypic.com/2damvls.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 11 Aug 2009 20:55:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=afsaneh1973&amp;postid=54</comments>
<dc:creator>afsaneh1973</dc:creator>
<guid>http://afsaneh1973.blogfa.com/post-54.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گلهای باغچه حیاطمون </title>
<link>http://afsaneh1973.blogfa.com/post-53.aspx</link>
<description>
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i26.tinypic.com/2mrtnxc.jpg&quot; align=baseline 
border=0&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i31.tinypic.com/2d0z89k.jpg&quot; 
align=baseline border=0&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 
src=&quot;http://i29.tinypic.com/2q9f7yg.jpg&quot; align=baseline border=0&gt; </description>
<pubDate>Thu, 23 Jul 2009 23:00:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=afsaneh1973&amp;postid=53</comments>
<dc:creator>afsaneh1973</dc:creator>
<guid>http://afsaneh1973.blogfa.com/post-53.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://afsaneh1973.blogfa.com/post-52.aspx</link>
<description>خانومی ایرانی میگه خیلی خوبه کاش همین جور برن تو خیابونها و شلوغ کنن .و یه ربع از این حرف نگذشته میگه به خواهرم زنگ زدم گفتم نزاری بچه ها برن بیرون خطرناکه .یه ضرب المثل هست که میگن مرگ خوبه واسه همسایه .بعضی آدما چقدر کثیف و نامرد هستن حالم بهم میخوره از اینجور آدما 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i43.tinypic.com/1j216h.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 30 Jun 2009 22:53:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=afsaneh1973&amp;postid=52</comments>
<dc:creator>afsaneh1973</dc:creator>
<guid>http://afsaneh1973.blogfa.com/post-52.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کروبی</title>
<link>http://afsaneh1973.blogfa.com/post-50.aspx</link>
<description>آقا من چکار کنم فردا میخوام برم رای بدم(البته برای اولین بار ) و از مال دنیا یه روسری بیشتر ندارم که اونم رنگش سبزه 
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i44.tinypic.com/2dtvji8.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 11 Jun 2009 20:55:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=afsaneh1973&amp;postid=50</comments>
<dc:creator>afsaneh1973</dc:creator>
<guid>http://afsaneh1973.blogfa.com/post-50.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ماشین آتش نشانی</title>
<link>http://afsaneh1973.blogfa.com/post-47.aspx</link>
<description>امروز با دنی برای انجام کاری باید میرفتم شهرداری از دو هفته قبل قرار گذاشته بودم و ساعت نه و بیست دقیقه صبح اونجا بودم وقتی وارد محوطه شدیم با تعداد زیادی زن  مرد مواجه شدم که جلو در ورودی ساختمون ایستاده بودن از یه نفر سوال کردم که چی شده و اون خانوم بهم گفت که زنگ خطر به صدا در اومده و همه از ساختمون بیرون اومدن و گویا قسمتی از ساختمون آتیش گرفته که همون لحظه صدای آژیر ماشین آتش نشانی نزدیک شدن خودش رو به ما اعلام کرد دنی هم خوشحال از اینکه یه ماشین آتش نشانی واقعی رو دیده با هیجان به خانومی که کنار ما بود میگفت ماشین آتش نشانی گفتم این بچه عاشق ماشین آتش نشانیه و حالا داره واقعیش رو میبینه اون خانوم به من گفت نگاه کن آقایون رو چه طوری به ماشین نیگا میکنن این انگاری تو خونشونه که از این ماشین خوششون بیاد به همین نام و نشان ما تا ساعت ده دقیقه به ده زیر بارون منتظر شدیم ولی خبری نشد دنی خسته شده بود و بارون هم اذیتش میکرد ما برگشتیم سوار ماشین شدیم و اومدیم سمت خونه ولی وسط راه فکر کردم برگردم شاید اتفاقی نیوفتاده باشه و من هم به کارم برسم وقتی رفتیم انگار نه انگار که اتفاقی افتاده باشه ولی میگفتن تا ساعت ده و بیست دقیقه مجبور شدن بیرون منتظر بمونن .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i44.tinypic.com/212h0no.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 10 Feb 2009 21:02:08 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=afsaneh1973&amp;postid=47</comments>
<dc:creator>afsaneh1973</dc:creator>
<guid>http://afsaneh1973.blogfa.com/post-47.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://afsaneh1973.blogfa.com/post-44.aspx</link>
<description>دیشب خیلی خیلی احساس خوبی داشتم رفتم سراغ دیوان حافظ بعد از چند سال و یهو حس جوونی و عاشقی و صد تا چیز خوب دیگه واسم زنده شد و  خواندن حافظ باعث شد برم سراغ دولتمند خلف آخ که صداش آدم رو به چه جاهایی که نمیبره دیوانه شو دیوانه شو .بعضی وقتهاهست مثل دیشب که فکر میکنم که چقدر احساسهای خوب رو با اومدن به هلند از دست دادم دیگه کسی هم نیست که بتونم اون احساسات رو باهاش هم صدا بشم .بشنوید صدای استاد رو با شعری از مولانا &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;OBJECT height=344 width=425&gt;&lt;PARAM NAME=&quot;movie&quot; VALUE=&quot;http://www.youtube.com/v/EOkhNVyYBPY&amp;hl=nl&amp;fs=1&quot;&gt;&lt;PARAM NAME=&quot;allowFullScreen&quot; VALUE=&quot;true&quot;&gt;&lt;PARAM NAME=&quot;allowscriptaccess&quot; VALUE=&quot;always&quot;&gt;
&lt;embed src=&quot;http://www.youtube.com/v/EOkhNVyYBPY&amp;hl=nl&amp;fs=1&quot; 
type=&quot;application/x-shockwave-flash&quot; allowscriptaccess=&quot;always&quot; 
allowfullscreen=&quot;true&quot; width=&quot;425&quot; height=&quot;344&quot;&gt;&lt;/embed&gt;&lt;/OBJECT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 24 Jan 2009 21:20:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=afsaneh1973&amp;postid=44</comments>
<dc:creator>afsaneh1973</dc:creator>
<guid>http://afsaneh1973.blogfa.com/post-44.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اولین برف </title>
<link>http://afsaneh1973.blogfa.com/post-42.aspx</link>
<description>چند سالی میشد که یه همچین برفی رو ندیده بودم .خیلی قشنگه وقتی روی درختها برف میشینه و تا زمانی هم که برف نباشه زمستون معنا نداره .خوشحالم که بالاخره یه برف درست و حسابی تو هلند اومد و امیدوارم که لااقل فردا چند ساعتی روی زمین بمونه تا با پسرم یه آدم برفی درست کنیم .این عکس رو هم همین چند دقیقه پیش از جلو در خونمون گرفتم 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i37.tinypic.com/2uylxkk.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 23 Nov 2008 20:46:33 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=afsaneh1973&amp;postid=42</comments>
<dc:creator>afsaneh1973</dc:creator>
<guid>http://afsaneh1973.blogfa.com/post-42.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
